تبليغاتX
یک قطره حرف - خوابگاه دانشجویی قبرستان ارواح جوان
با تو چه گويم كه ناگزير بايد خداحافظ بگويم

باز لحظه ای تازه در تبعیدگاه

چه بد است آغاز را در زندان شروع کردن

تحمل سکوت لحظه های بیداری تا طلوع یک صبح

و  ...  شلوغی آشفته

در قفس هایی که به اندازه حتی یک نفس اکسیژن ندارند

آه .. مگس ها چه آزادند

مورچه ها چه خوشبختند

اینها همسایگان من اند

در بیرون و در کنارمان

کوهی است به زیبایی خود خودش

که خوبی هوایش وقت صبح شبیه شبنم است

چهار قدم آن طرف تر در دو قدمی همین کوه مکتب خانه ماست

و خانه سگ ها نزدیک تر از آن

این یک جغرافیای نایاب است

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 19:40  توسط عمران  |