باز لحظه ای تازه در تبعیدگاه
چه بد است آغاز را در زندان شروع کردن
تحمل سکوت لحظه های بیداری تا طلوع یک صبح
و ... شلوغی آشفته
در قفس هایی که به اندازه حتی یک نفس اکسیژن ندارند
آه .. مگس ها چه آزادند
مورچه ها چه خوشبختند
اینها همسایگان من اند
در بیرون و در کنارمان
کوهی است به زیبایی خود خودش
که خوبی هوایش وقت صبح شبیه شبنم است
چهار قدم آن طرف تر در دو قدمی همین کوه مکتب خانه ماست
و خانه سگ ها نزدیک تر از آن
این یک جغرافیای نایاب است