بیا برویم دنبال کودکی بگردیم که آن روز نقش انگشتانش را صاحب مغازه ی اسباب فروشی از روی ویترین پاک کرد
همان پسرکی که سهمش از عروسک ها فقط تماشا بود
بیا برویم ...
برویم بنشینیم کنارش و بینی نمناکش را پاک کنیم
ببریمش به همان مغازه و همان عروسکی را که می خواست برایش بخریم
آخر او چیزی زیادی نمی خواست
فقط یک عروسک
بیا برویم ....