بیا...
بیا این همه ی زندگی من است
توی مشتم جا می شود
بگیر و گلم را بده ...
همین .
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 2:15  توسط عمران
|
دست خودم نیست
اشکام دیگه بد شدن
بی اجازه ...
دارن از تو چشام شررررر میریزن بیرون
صورتم میسوزه ...
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 1:33  توسط عمران
|