تبليغاتX
یک قطره حرف
با تو چه گويم كه ناگزير بايد خداحافظ بگويم

اينجا خاك روان است در انديشه دريا شدن

و گياه دلش مي خواهد پرواز كند

اينجا انديشه گرم است از داغي تنور نان

و خيال فكرش با توست

اينجا آب هم عاشق مي شود

و تا رسيدنت باز مي ايستد

اينجا انسان در شاليزار جوانه مي زند

و تا جنگل ريشه اش مي دود

اينجا دستان همسايه بوي نعنا مي دهد

و مردم دل هايشان را با دريا عوض كرده اند

اينجا سرزمين ديگريست

اينجا ديوارها همه گلي است

و بچه ماهي ها رنگشان قرمز است

اينجا آسمان سبز است

و پرندگان در لاي شاخه هاي آب لانه مي سازند

اينجا ماهيگير ندارد

و همه دود آتش را چال مي كنند

اينجا مردم تبر ندارند

و سنگ مفهوم تلخي دارد

اينجا سرزمين ديگريست

اينجا خدا با بچه ها بازي مي كند

و صدا در آرامش خوابش مي برد

اينجا دو فصل دارد ، بهار و تابستان

و بچه ها در تابستان آدم برفي درست مي كنند

اينجا مسافر غريب نمي ماند

و او هم پايش تا زانو مثل همه گلي مي شود

اينجا فكر كودكي روي علف خوابش برده

و خواب جيرجيرك مي بيند

اينجا سبدها پر از انار و سيب است

و هيچ كس سبك نمي رود

اينجا حرف مردم شعر ناب است

و همه كتاب مي نويسند

اينجا پسرها در بهار متولد مي شوند

و گيسوي بلند دختران بوي ياس مي دهد

اينجا سرزمين ديگريست

 

اينجا حلزون ها هم راي مي دهند براي زندگي

و روزگاريست كه در خانه اينترنت دارند !!

اينجا زندان ندارد

و دل محكمه است و كلاه قاضي

اينجا هنوز بهار است

و من عاشق تو

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 4:47  توسط عمران  | 

اینجا گوشه تنهایی من است

بگذار تاریک بماند

برایم همان روزن کوچک کافیست

این گوشه نمناک است

گویی اینجا کسی گریسته

اینجا خاک بارانیست

اینجا ترانه بوی اشک می دهد

اینجا کاغذ نم دارد

باز هم اینجا گویی کسی گریسته

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 4:41  توسط عمران  | 

سلام يه تيكه دل

سلام وبلاگ خودم

خوبی کوچولو

من اومدم تا تو تنها نباشی

تا آخرش باهاتم

تا دم لحظه جون دادن دکمه های کیبردم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 14:41  توسط عمران  |